نگاه اول
نمی دانم چرا یاد این حرکت رییس جمهور می افتم که وقتی به دیدار مردم می رود از آنها می پرسد: خسته اید؟ و آنها با شور پاسخ می دهند: نه! خسته نیستیم و در پاسخ به این سوال که "چه کسی خسته است؟" پاسخ می دهند: دشمن
نگاه دوم
همکلاسیی دارم در دانشکده، که در بحث رسانه ها اینطور می گوید: رادیو رسانه نیست، رادیو مدتهاست از عرصه رسانه ای خارج شده است.
او در فضای مجازی کار می کند و فضای مجازی را به فضای رئال و واقعی ترجیح می دهد.
نگاه سوم
گوینده برنامه "جوان ایرانی سلام" می گوید:
چند قاضی برای ما پیام کوتاه نوشته اند و گفته اند: چه عجب یادی از ما هم کردید!
دانشجویی به همه دانشجویان آغاز یک روز جدید را تبریک می گوید.
در برنامه "یک به علاوه یک" جوانی از یکی از روستاهای اطراف سیستان و بلوچستان پیامک می نویسد و برای مشکل مطرح شده برنامه پاسخ می دهد.
در برنامه "نفس عمیق" یک شنونده آذری زبان درخواست پخش موسیقی آذری می کند.
یک شنونده لر به همه لرستانی ها سلام می دهد و یک شنونده کرد، دغدغه هایش را مطرح می کند.
اینجا رادیوست، رادیو جوان
وقت جشن مردمی است که "شنیده می شوند"
وقت جشن رادیویی است که میان همه غول های ارتباطی خسته نیست و پرانرژی میدود و حرف می زند.
جشن همه مردمی که به اندازه سادگی رادیو ساده و صمیمی اند.
رادیو پر از سرباز است و به قول دوستی، نیاز به ژنرال ندارد و هر کسی فراموش کرد سرباز است خودش خسته شد، اما رادیو خسته نمی شود و رقبای رادیو این مفهوم را خوب فهمیده اند
سوالهای اساسی اینها هستند:
چه؟ چرا؟ چگونه؟
چه میگویی؟ چرا میگویی؟ چگونه میگویی؟
همه چیز از "چه میگویی" آغاز میشود تا شروع میکنی به گفتن، جدای از اینکه آنچه میگویی یا
می پرسی چیست؟، این سوال پیش می آید: چرا میگویی؟
و هنوز چرایی روشن نشده سوال بعدی: چگونه میگویی؟
البته میتوانید جای "چه" و "چرا" را عوض کنید، که یعنی علت بر چیستی مقدم است.
ـ چرا؟
چرا باید یک انسان ، یک محقق، یک پژوهشگر، یک بیننده، یک خواننده، یک نویسنده،
یک... بی طرف باشد؟
راحت ترین پاسخ این است که جهان نیازمند عدل است و شرط عدالت بی طرفی است
چون "عدل قرار گرفتن هر چیزی در جای درست خود است."
اما معیار "درست قرار گرفتن هرچیز در جای خودش چیست؟"
آیا معیاری وجود دارد؟ و عدل در دنیای بشری یک شکل دارد؟ یا هر کسی میتواند تفسیر
یا شکل خاصی از عدالت ارائه دهد.؟
ـ چه؟
چه میگویی؟ چه میگویم؟ ماهیت آنچه میگویم چیست؟
آیا بی طرفی را در آنچه میگویم و می نویسم رعایت می کنم یا نه؟
آیا در نوشته ها و حرف هایم هرچیز در جای خودش قرار دارد؟
اینجا هم فاکتور "تشخیص" اهمیت دارد. چه کسی تشخیص می دهد؟ معیار چیست؟
ـچگونه؟
راه و روشت چیست؟ چه راهی برای گفتن، نوشتن، ساختن، نقد کردن، انتخاب می کنی؟
چگونه میخواهی بگویی که عدالت یعنی قرار گرفتن هر چیز در جای درست خودش؟
ـ مردم اندر حسرت فهم درست !
نه، من نمرده ام، این را یک شاعر گفته است. نمیدانم به این دلیل مرده است یا نه ! اما
"حسرت فهم درست " را خوب می فهمم.
"فهم" را ایده آلیست ها یکجور معنا می کنند و پراگماتیست ها جور دیگر ! مردم عادی هم
" می فهمند" اما وقت معنا کردن ندارند.
و همه ی حرف را مردم عادی بدون آنکه به زبان بیاورند می گویند. چرا؟ چه؟ چگونه؟
می گویند یکی از اصل های مهم "نقد" که باید رعایت شود" بی طرفی" است.
می گویند یک محقق باید "بی طرف" باشد.
می گویند اصلا "آدم" وقتی نقد می کند باید" بی طرف" باشد.
اما یک سوال اساسی:" بی طرفی" از کجا آغاز می شود؟
از زمانی که آغاز میکنی به سخن گفتن و اولین کلمه را به زبان می آوری، تو" با طرفی" کلمات همه انتخاب تو هستند! تو هستی که به کلمات معنا و جهت می دهی.
اگر حرف بزنی حتما چیزی برای گفتن داری پس" با طرفی"،و اگر سکوت کنی و هیچ نگویی باز هم انتخاب کرده ای و" با طرفی".
معلمی داشتم که می گفت:حرکت یک ماهی قرمز کوچک در یک تنگ آب قطعا بر حرکت جهان هستی موثر است.چون همه اجزای عالم با هم در ارتباطند.هستی چنان
به هم پیوسته است که حرکت یک ماهی هم در آن موثر است!یعنی عالم همه "با طرفی"است.
چطور ممکن است"بی طرف"باشیم وقتی راه رفتن،ایستادن،نگاه کردن،لباس پوشیدن
و...همه نوعی "انتخاب"هستند.
حالا فکرش را بکن که "محقق" باشی و"بی طرف"،"منتقد"باشی و "بی طرف"،
"برنامه ساز"باشی و" بی طرف"!!!
راستی بی طرفی کدام طرفی است؟
- مرد حافظ را می خواند ولبخندی میزد:
مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد
بر کش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز که سلیمان گل از سوی هوا باز آمد
"اطلاع رسان بهار" قبل ها که دنیا ساده تر بود یک حاجی فیروز بود که به شادی آمدن بهار را نوید می داد.
اما حالا "اطلاع رسان بهار" چند شبکه تلویزیمنی ورادیویی هستند ( تازه اگر ماهواره را در نظر نگیریم ) که در رقابت برای دکور و انواع واقسام مجری ها ومیهمان های رنگ ولعاب دار وحرف های آنچنانی و رکورد برنامه های طولانی مدت حتی بهار را خسته می کنند.
- راستی میزان سنجش مخاطب چیست ؟ مردی خندید که :کیلوست!
مرد حافظ را ورق میزد :
جهان پیر است وبی بنیاد از این فرهاد کش فریاد
فکرش را بکن ما برای اینکه جبران کمبود هایمان را بکنیم صفحه های lcd را بزرگتر و بزرگتر میکنیم ،صنعت فرهنگ کارش همین است آنوقت lcd و مارک آن ازآنچه تصویرمیکند مهم تر میشود.
خوش به حال رادیو صنعتی نمیشود یا بهتر بگویم جور دیگری صنعتی میشود،خودش همیشه ارزان است ودر دسترس! محتوایش صنعتی میشود ...
(خدا پدر آدرنو را بیامرزد که سالهای سال در مورد صنعت فرهنگ داد و هوار را ه انداخت که آهای مردم شما را به ثمن بخس می فروشند)
سوال ساختاری به سوال صفات تبدیل میشود ،دیگر نمی پرسیم :انواع مختلف برنامه کدام است؟
می پرسیم: فرق بین lcd مارک .... با lcd مارک .... چیست؟
brand
ها ما را اندازه میگیرند به ما حجم می دهند و برای ما تعیین تکلیف می کنند . کم کم برای بعضی ها روزی فرا میرسد که از همه چیزهایی که خود ساخته اند خسته میشوند وبه دنبال آسایش وآرامش، دو گمشده همیشگی میگردند.- مرد بلند بلند می خواند :
گفته بودی جان بده تا باشدت آرام جان دل به غمهایش سپردم نیست آرامم هنوز
میان نیازهای واقعی و نیازهای کاذب سرگردان می چرخی چون در برزخ به سر بردن . بهشت وجهنمت به دست خودت رقم می خورد. خسته وکوفته راهی صحراو دشت میشوی ، از میان همه آنچه جانت را گرفته است تا آسایش را به تو هدیه کند فرار میکنی !
دامن طبیعت برای این همه آدم خسته و درمانده جا ندارد! بیچاره طبیعت!
- مرد چشم به افق دوخته است:
دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد.
راه حل چیست؟ چه باید کرد؟ اگر در این مسیر قرار نگیری عقب مانده ای واگر قرار بگیری باز هم عقب مانده ای!
بهار و برف
دنیا پرازتضادهای زیباست مثل امروز که در دل بهار برف را دیدیم !یک تضاد زیبا وپایدار ...که یعنی :عالم پر از پارادوکس وتضاد است،ما فقط در مورد آنچه فکر میکنیم می فهمیم حرف میزنیم ... جهل ما بزرگ است وعجیب...
تازه حضرت رسول(ص) می فرماید:
برای امتم از آنچه نمیدانند نگران نیستم ، بلکه از آنچه میدانند نگرانم.
مهم نیست که سال کی تحویل میشود
صبح...بعدظهر...شب...
مهم این است که ما کی تحویل می شویم.
سال نو وسالهای نو همه تکرارند تکرار حرفهای قدیمی
همان حرفهایی که سالهای سال است همه می گویند و هر کسی از
ظن خود.
فکرش را بکنید عالم همانطور می چرخد که همیشه چرخیده است
هر حرفی کهنه است مگر اینکه ما ان حرف کهنه را جور دیگری بگوئیم.
احسن حال هر کس با دیگری متفاوت است
خدایا هر کس را به احسن حال خود برسان...
...تحویل شد.مبارک باشد
استادم درست گفته است ,من به همه اعلام می کنم که :
بنده دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مدیریت رسانه هستم و این وبلاگ به پیشنهاد دکتر گیویان , استاد کلاس نظریه های انتقادی و روش تحقیق , خلق شده است .
می بینید چقدر رک و راست حرف زدن " راحت سختی" است .
قطعا آنچه که اکنون می نویسم یک عمل kational ( عقلانی ) نیست بلکه reasonable (عقلائی ) است .
دلم می خواد نظریه ها را کمی از آن حالت رسمی خودش بیرون بکشم و بازخوانی کنم ! شاید هم بازمعنا !!!...
به هرحال فکر می کنم این من و تو هستیم که به همه آنه هست" معنا" می بخشیم و" مفهوم" را خلق می کنیم . گرچه سخت !
و این تازه اول یک راه کهنه است ...
راستش رو بخواین اصلا فکر نمی کردم که در کلاس ((نظریه های انتقادی)) با استادی روبرو بشم که شعر حافظ می خونه و از دل خون حافظ در یافتن معنا میگه!...
آخه ((نظریه های انتقادی )) چه ربطی به روح لطیف حافظ داره. گرچه ((عشق اسطرلاب اسرار خداست)).
... اما نه ،من فکر می کنم بزرگترین نقادان،شاعران بودند که به قلم هنر حرفهایی رو زدن که خیلیا نگفتن و نتونستن بگن!
میگه:
آسوده بر کنار پرگار می شدم دوران چو دایره عاقبت در میان کشید
جامعه شناسان در واقع حرفهای شعرا رو تکرار کرده اند اما به بیانی دیگر!
همانطور که سیاستمداران حرفهای جامعه شناسان را تکرار می کنند و جامعه شناسان افکار فیلسوفان را.
فکرش را بکن در دنیا چه خبر است.هر یک چیزی می گویند، اما به بیانهای متفاوت.آیین سخن متفاوت است!درست مثل آیین زندگی!
به همه این دلایل مشغول شدم به جستجو در مورد استادم آقای دکتر عبدالله گیویان.
سه برگ از فعالیتهای علمی ، حرفه ای و دانشگاهی ایشان را خواندم. از دکترا در جامعه شناسی از دانشگاه لندن کالج سواس تا نوشتن داستان بلند((حصر دل)).
... دنیا هنوز هم جای عجیبی است باور کن! هنوز آدمها عجیبند و من سعی کردم اولین نظریۀخودم را اینطور بیان کنم:
- اول ((همه))همه چیز میشوند بعد ((هیچ)) میشوند و بعد ((متولد)) می شوند.
افسانه قیصر خواه
کجای این دایره بزرگ نقطه شدی؟
کجای این نقطه بزرگ دایره شدی؟
کجای عالم ایستادی؟شایدم نشستی...
من؟!
اینجام ،همینجا که حتی دایره هم میتواند شکسته باشد.فکرش رابکن دایره ای که بشکند چه شکلی است؟
شاید شبیه همه آدمهایی که مثل "سایه" عمری را در راههای مختلف طی می کنند،نه... راههای مختلف عمری را دنبال دل میدوند.
گاهی درس میخوانند...گاهی درس میدهند. گاهی حیرانند ،گاهی مجنون، گاهی عاشق؛
اصلا دنیا همین شکلی است پر از آدمهایی که هر کدام دنیایی هستند
و دنیاهایی متفاوت!
کسی به "جنون" متهممان کرد. کسی" سایه" مان خواند و ما تنها خندیدیم. این رسم روزگار است. در دنیای پر از عقل تو کجا ایستاده ای؟ شایدم نشسته ای!
فکرش را بکن عمری چرخیده ایم...
یک سر موی به دست من و یک سر با دوست
سالها بر سر یک موی کشاکش دارم
افسانه قیصر خواه

